پژوهش علم علفهاي هرز
اين وبلاگ مكا ني است جهت پژوهش و ارائه اطلاعات در مورد علم علفهاي هرز
: اثرات زيست محيطي علفكشها در طي پنجاه سال گذشته، آفتكشها جزء ضروري دنياي كشاورزي بوده اند. گرچه تقاضا براي توليد و توزيع آفتكش كه باعث افزايش بهبود كيفيت و كارايي كشاورزي مي شود محرز است، ولي احتمال بكارگيري نابجا و غير معقول، بسيار زياد مي باشد. يكي از مهمترين نكات سازمان بهداشت جهاني، مسئله آفتكشها مي باشد. افزايش جمعيت و بدنبال آن افزايش مصرف مواد غذايي، بويژه محصولات کشاورزي، كشاورزان را بر آن داشته است كه ميزان محصولات خود را افزايش دهند. افزايش كشت محصولات متعاقباٌ افزايش سموم آفتكش را به همراه داشته است. به دليل بي توجهي كشاورزان در مصرف سموم، ريزشهاي جوي و چندين عامل ديگر سموم كشاورزي وارد آب رودخانه ها و درياها مي شوند. تا ديروز زندگي بشر مملو از ترس از بلايايي جهان گستر چون وبا، حصبه ، تيفوس و طاعون بود ، اكنون خوشبختانه اين بيماريهاي مهلك كه روزي همه جاگير بودند با پيشرفت دانش پزشكي و رعايت اصول بهداشتي ديگر موجب نگراني نيستند. امروز ما نگران صدمات متفاوتي هستيم كه در محيط زيست ما در كمين نشستهاند صدماتي كه محصول پيدايش و تكوين شيوه زندگي جديد خود بشر هستند، نمونهاش پيدايش همين آفت كشهاي قوي استامروزه مشكلات اقتصادي و زيست محيطي ناشي از مصرف بي رويه علفكشها بر كسي پوشيده نيست. هزينههاي سرسامآور كشف و توليد، مسموميت سنجي و ثبت علفكشها از يك طرف، بروز بيماريهاي مختلف پوستي، گوارشي و تنفسي از طرف ديگر و نيز بروز مقاومت علفهاي هرز به علفكشها و آلودگي منابع آبي و خالي و صدمه به حيات وحش، مشكلات را دوچندان نشان ميدهند اولين علفكش ثبت شده در ايران مربوط به سال 1347 ميباشد و تاكنون 70 علفكش از گروههاي مختلف در كشور به ثبت رسيده است. سالانه بيش از 25 ميليون كيلوگرم سموم كشاورزي در كشور مصرف ميگردد كه 5/40 درصد علفكش، 7/38 درصد حشره كش، 2/15 درصد قارچكش و 6/5 درصد ساير سموم ميباشند .خطرات آفتكشها از نظر اهميت اقتصادي: 1- كاهش دشمنان طبيعي و مقاومت به آفتكشها 2- سميت آفتكشها براي انسان 3- هزينههاي دولتي براي كنترل آلودگيهاي آفتكشها 4- سميت براي زنبورهاي عسل و كاهش گرده افشاني گياهان 5- خسارت به درختان و ساير گياهان زراعي به خاطر بادبردگي علفكشها 6- سميت آفتكشها براي حيوانات و آلودگي توليدات آنها 7- خسارت به آبزيان و حيات وحش اثرات زيستمحيطي آفتكشها: اين اثرات به چند بخش تقسيم ميشوند: 1- اثر روي بدن انسان 2- اثر روي ديگر موجودات زنده 3- اثر روي منابع طبيعي ( كه اين اثر هم به انسان و هم به ديگر موجودات زنده برميگردد) اثر روي بدن انسان: تجمع مواد سمي در غذا ، آب ، زمين و هوا يكي از بحثهاي روز و خطرناك سموم براي سلامتي محيط زيست و بشر است. براساس گزارشات آماري از سراسر جهان تعداد مسموميت با عوامل آفت كش بيشتر از پانصد هزار مورد در سال و همراه با بيش از بيست هزار مورد مرگ ميرسد. با توجه به اينكه اثرات خطرناك زيستي سموم در درازمدت بطور تجمعي در بدن انباشته ميشود و صدمات وارده بر فرد ممكن است متناسب با جمع مقدار سم دريافت شده در طول عمر باشد به همين دليل است كه خطر ناديده گرفته ميشود. ميزان وقوع مسموميت ناشي از درمعرض قرارگرفتن با سموم شيميائي در كشورهاي درحال توسعه 13 برابر از مورد كشورهاي كاملاً صنعتي مي باشد كه خود 85 درصد از توليد جهاني آفتكش ها را مصرف مي كنند. دليل آن مشخص و مبرهن است آموزش و آگاهي دادن به جمعيت وافراد مشغول در حوزه فعاليت هاي كشاورزي و سموم شيميائي. مشخص گرديده است كه علفكش توفوردی براي دستگاههاي توليد مثلي بدن مسموميت زا است بطوريكه آزمايشات نشان داده است كه بين اين سم و كاهش تعداد اسپرم ، افزايش اسپرمهاي بدشكل ارتباط مستقيم وجود دارد. هم چنین ثابت گردیده است که زناني كه درمحيطي با آبهاي آلوده به سموم زندگي مي كنند درمقايسه با ساير افراد تاخير قابل ملاحظه اي در رشد درون رحم دارند بيماري ها: دكتر فرانسيس ري از دانشگاه فلوريدا اظهار ميدارد كه ما با افزودن مواد شيميائي به غذاهاي خودمان امكان بروز سرطان را افزايش مي دهيم. دكتر هاريوگريوز نظر براين دارد كه بين سموم شيميائي و سرطان خون ، سرطان هاي دستگاه گوارشي يا ديگر اختلالات خوني رابطهاي مستقيم وجود دارد. تحقيقات نشان داده است كه سموم پاراكوات، گروه سموم ارگانو فسفره، مانب و مانكوزب منجر به بيماري پاركينسون میشود. همچنين آشكار شده است افرادي كه در حوالي مناطقي زندگي مي كنند كه در معرض آفتكشها قرار دارند احتمال بروز بیماری پارکینسون بیشتر است. است افرادي كه در معرض علفكشها هستند 4 برابر و افرادي كه در معرض حشره كشها هستند 3 الي 4 برابر احتمال بروز بيماري پاركينسون بيشتر است. سرطان پستان سالانه افزايشي به ميزان 1 الي 2 درصد نشان مي دهد و آلوده كننده هاي محيطي از جمله آفتكشها درافزايش بروز اين نوع سرطان نقش عمده اي دارند. دريك تحقيق خاص ارتباط بين بروز سرطان پستان و و علفكش آترازين مشخص شده است. سرطان تيروييد نيز از جمله سرطانهايي است كه احتمال بروز آن در افرادي كه در معرض علفكشهاي فنوكسي قرار دارند بيشتر است. در اين خصوص افزايش آگاهي متخصصين و به طور كلي عموم مردم از خطرات ناشي از تماس كوتاه مدت و دراز مدت، شامل سرطانزايي، بيماريهاي سيستم عصبي، تنفسي و زادآوري و ... توجه عموم و دولتمردان را به خود جلب نموده است. امروزه آلودگي محيط زيست به صورت يك مسئله جهاني درآمده است. براي مثال آب يكي از اجزاء تشكيل دهنده مهم در چرخه زندگي محسوب مي شود. اهميت كيفيت، نگهداري و توسعه آن به طور پيوسته در حال افزايش مي باشد و سموم دفع آفات نباتي یکی از اصلی ترین آلاینده های آب به حساب می آید. آلودگي محيطهاي طبيعي: باقي مانده علفكش در خاك و بروز اثرات سوء آن بر محصولات بعدي از مشكلات مصرف علفكشها و تأثيرات زيست محيطي آنهاست. اين مسئله در كشور ما بيشتر ديده ميشود زيرا شرايط خاكهاي ايران به گونهاي است كه علفكشها در آن دوام زيادي خواهند داشت از جمله خشكي، كمي مواد آلي، سردي زمستان و فقدان ميكروارگانيزمها. مثلاً علفكشهايي مثل متريبوزين، مزوسولفورون و يدوسولفورون تا 9 ماه قدرت ماندگاري در خاك دارند. انتقال علفكشها به محيطهاي غير هدف: علفكشها با جابجايي در هوا و آب، نواحي غير هدف را آلوده ميكنند. حدوداً فرار علفكشها از سمپاشها 5 تا 10 درصد ماده مصرفي است كه ممكن است تا ناحيه 400 متري سطح مصرف نيز پاشيده شوند. فرار علفكشها علاوه بر مشكلاتي كه براي جانوران به دنبال دارد با تأثير بر روي گونههاي زراعي غير هدف، باعث اختلال در پوشش سطح زمين و توليد ميشود. براي مثال وقتي كلزا، سويا و آفتابگردان در معرض سم كلروسولفورون 1 تا 8 درصد مقادير توصيه شده براي غلات قرار گيرند، توليد گل و بذر در آنها كاهش مييابد. (نظريه آقاي فيلچر و همكارانش در سال 1996) در تحقيقاتي مشخص شده كه مقادير زيادي از سموم كشاورزي در آب رودخانههاي كارون، دز و بابلرود كه در مجاورت زمينهاي كشاورزي زيادي قرار دارند، موجود است كه از حد نرمال خيلي بالاتر است. برهم خوردن تنوع بيولوژيكي Biodiversity: مصرف علفكشها ميتواند با اثراتي كه بر فلور منطقه باقي ميگذارد موجب دخالت در تنوع بيولوژيكي شود. علفكشها بر تنوع و تراكم ميكروارگانيزمهاي خاك نيز مؤثرند. بعضي مثل بوتاكلر براي آبزيان زيانآور است. تعدادي از آنها به اندازه حشرهكشها سمي هستند مثل پاراكوات و آيوكسينيل. اينگونه علفكشها ميتوانند زنجيره غذايي را در يك اكوسيستم برهم زده و موجب كم شدن برخي گونهها و طغيان گونههاي ديگر شوند. تغيير فلور علفهاي هرز: كاربرد سموم مختلف و مواد شيميايي توسط انسان موجب تغيير در تنوع بيولوژيكي و بيوتيپها، گونهها و جنسهاي موجودات زنده در طبيعت شده مجموع اين تغييرات موجب كاهش يك گونه و غالب شدن گونههاي مقاوم ميشود. خروج ارز و ايجاد بيكاري: بسياري از علفكشها را بايد از شركت اصلي سازنده خريد و اينگونه شركتها عمدتاً خارجي بوده و بايد مقادير هنگفتي ارز از كشور خارج شده تا اينگونه سموم خريداري شوند. همچنين استفاده از سموم باعث كم شدن نيروي كارگري در مزرعه شده و اين عامل هرچند هزينه كمتري بر كشاورز دارد اما بيكاري را افزايش داده كه از نظر اجتماعي و فرهنگي به ضرر كشور تمام خواهد شد. مقاومت علفهاي هرز: موضوع ديگري كه در مصرف مداوم علفكشها به چشم ميخورد بحث مقاومت علفهاي هرز به آنهاست. اين امر باعث مصرف بيشتر سموم ميگردد تا جاييكه ديگر سم توان از بين بردن علف هرز را ندارد و بايد علفكش جديدي ساخته شود كه اين امر هزينههاي زيادي در بر خواهد داشت. روند افزايش تعداد بيوتيپهاي مقاوم: توسعه مقاومت به علفكش ها: علفهاي هرز مقاوم به گروه هاي مختلف علفكشي (2006): موضوع 2.4.5-T در اواسط دهه 1960 اولين بحث اجتماعي مهم روي مصرف و سلامتي عمومي روي اين علفكش صورت گرفت. اين علفكش براي كنترل درختان و بوتههاي جنگلي بكار مي رفت كه در سال 1985 آژانس حفاظت محيط زيست آمريكا مصرف آن را ممنوع كرد. تاريخچه بحث: در سال 1964 موسسه ملي تحقيقات سرطان احتمال داد كه اين علفكش باعث ناقص الخلقگي شود. 50 درصد ماده موثره عامل نارنجي رنگي را كه ارتش آمريكا در جنگ ويتنام جهت برگ ريزي درختان استفاده ميكرد، اين علفكش تشكيل ميداد. تا سال 1970 مدارك كافي جهت سمي بودن آن جمع آوري شده بود. در دهه 1970 مطالعه روي 2.4.5-T و نيز TCDD (2، 3، 7 و 8 تترا كلرو دي بنزو پي دي اكسين) ادامه داشت و مصرف داخلي اين سم كم شده و ثبت آن به حالت تعليق درآورده شد. در سال 1979 پس از كاربرد اين علفكش در جنگلهاي حاشيه آلسابازين سقط جنين مشاهده شد. سرانجام در سال 1985 مصرف اين علفكش ممنوع شد. آترازين و كيفيت آب: در سال 1993 آژانس حفاظت محيط زيست آمريكا درباره سود و زيان علفكشهاي تريازين بويژه آترازين مطالعاتي انجام داد. مشاهده شد كه اين علفكشها در آبهاي زيرزميني وجود دارند. حذف اين علفكش از نظر اقتصادي باعث مشكل براي كشاورزان ميشد و طي كنفرانس سال 1995 عليرغم اذعان به حطرناك بودن آن، ممنوع نگرديد. نتيجه: امروزه هيچ كس به كارآيي آفتكشها در حفاظت از محصولات زراعي شكي ندارد ،موضوع قابل بحث اين است كه اهميتي كه به افزايش عملكرد وسود توليد داده مي شود اگر به همان اندازه به سلامت خود وشهروندان ومحيط زيست اعمال گردد جلوي بسياري از خطرات اجباري ،ارادي و غيرارادي گرفته ميشود. پيشنهادات : 1- اعمال تمهيدات لازم به منظور تغيير خط مشيها و مكانيزمهايي كه استفاده مناسب و سالم و منطقي از سموم را تضمين ميكند مثل آگاهي دادن به مردم از طريق رسانههاي ارتباط جمعي و مراكز تحقيقاتي و بهداشتي داير بر خطرات ناشي از مصرف بي رويه سموم و عوارض سوء باقيمانده سموم مصرفي در محصولات توليدي. 2- ارتقاء دانش فني كارشناسان با بكارگيري فنآوريهاي جديد و پيشرفته و ايجاد پيش آگاهي در مورد مصرف سموم كشاورزي. 3- بازنگري در روشهاي سمپاشي و استفاده صحيح و علمي از ادوات مدرن سمپاشي و تعيين انواع مناسب آنها با در نظر گرفتن شرايط مناطق و كشتهاي مختلف. 4- استفاده از ارقام گياهان زراعي مقاوم به بيماري ها و حشرات و نيز گياهان رقيب علفهاي هرز 5- ترغيب و تشويق توليد كنندگان داخلي براي توليد سموم جهت جلوگيري از خروج ارز و نيز بكارگيري نيروي متخصص در كارخانههاي توليدي داخل كشور. 6- انتخاب جايگزين مناسب براي آن دسته از سموم كه از جنبههاي زيست محيطي و بهداشت خطرناكند. 7- نظارت بر مصرف صحيح سموم با در نظر گرفتن حد مجاز باقيمانده آنها. 8- استفاده از روشهاي بيولوژيكي كنترل و نيز مديريت تلفيقي كنترل آفات (IPM) 9- فراهم كردن زمينه همكاري مشترك با كشورهاي ديگر و استفاده از امكانان و تجربيات آنها در امر استفاده بهينه از سموم كشاورزي. 10- هماهنگ كردن ميزان مصرف سموم شيميايي در كشور با شاخصهاي جهاني 11- تأكيد بر كشاورزي پايدار بعنوان الگو به متخصصان، دانشجويان، كشاورزان و دستاندركاران بخش كشاورزي. 12- همكاري وزارتخانههاي كشاورزي، بهداشت و درمان، آموزش عالي، محيط زيست و مؤسسه استاندارد جهت تهيه آيين نامههاي مربوطه و اعمال آن. بررسي تأثير آفتكشها بر ميزان كارآيي تثبيت بيولوژيك نيتروژن در حبوبات اهميت نيتروژن در شكلگيري، بقاء و تكامل حيات به اندازهاي است كه قطعاً بدون وجود اين عنصر، چهرة حيات با آن چيزي كه امروزه شاهد آن هستيم كاملاً متفاوت ميبود. تقریباً 78% اتمسفر زمین را N2 تشکیل میدهد. گياهان، جانوران و ميكروارگانيزمها همگي توسط گاز نيتروژن احاطه شدهاند و در واقع همگي در عالم N2 زندگي ميكنند. با اين وجود اين منبع عظيم نيتروژن جز براي برخي از باكتريها، براي مابقي موجودات زنده غيرقابل استفاده است (آنون، 1984). ورود نيتروژن مولكولي به سطح بيوسفر اصطلاحاً تثبيت نيتروژن ناميده ميشود. تثبیت و تبديل اين فرم نيتروژن به فرمهاي قابل استفادة گياه، عمدتاً از طريق صنعتي و يا به صورت بيولوژيك (توسط گروهي از باكتريها) امكان پذير است (آنون، 1984 و اسپرنت، 1990). تثبیت بیولوژیک نیتروژن توسط باکتریها عمدتاً از طریق برقراری همزیستی با گیاهان خانوادة حبوبات میباشد. اهمیت حبوبات در حاصلخیزی خاک از 6 هزار سال قبل که مصریان آنها را در تناوب کشت خود قرار میدادند؛ روشن بوده است (اردکانی، 1374). تثبیت نیتروژن به روش همزیستی دارای انواع مختلفی میباشد که از آن جمله میتوان به همزیستی باکتریهای ریزوبیوم با گیاهان خانوادة حبوبات اشاره كرد. در همزيستي حبوبات با باكتريهاي جنس ريزوبيوم علاوه بر اين كه بخش اصلي نيتروژن تثبيت شده به مصرف گياه ميرسد، خاك نيز از لحاظ نيتروژن تقويت ميشود (بورديليو و پريوست، 1994). تأثير آفتكشها: فرآيند تثبيت بيولوژيك نيتروژن ميتواند به شدت تحت تأثير عوامل مختلف اقليمي و خاكي قرار گيرد. بنابراين داشتن اطلاعات كافي در اين خصوص ميتواند كمك بسيار زيادي در بهبود و افزايش كارآيي اين پديده بنمايد. از مهمترين اين عوامل ميتوان pH، رطوبت و دماي خاك، نور و فتوسنتز گياه، مصرف كودهاي نيتروژنه، عناصر معدني، گونه و نژاد باكتري، رقم گياه، عوامل مختلف بيولوژيك و مصرف آفتكشها را نام برد (پوردوايي، 1362). در ميان اين عوامل، استفاده از انواع آفتكشها در نظام توليد گياهان زراعي بخصوص حبوبات آنچنان رايج شده است كه تصور توليد محصول بدون مصرف آنها امكانپذير نميباشد (صالح راستين، 1375). نتايج آزمايشهاي انجام شده در اين زمينه نشان ميدهد كه تعدادي از علفكشها، حشرهكشها و كنهكشها در تثبيت بيولوژيك نيتروژن تأثير نامطلوب دارند و مصرف آنها فعاليت تثبيت بيولوژيك نيتروژن را كاهش ميدهد (بوهلر و همكاران، 1992). در مورد اثر آفتكشها بر تثبيت بيولوژيك نيتروژن گزارشهاي متعددي وجود دارد كه ذيلاً به تفكيك گياه به بعضي از آنها اشاره ميشود: لوبيا: تريفلورالين يكي از رايجترين علفكشهاي مورد استفاده در زراعت لوبيا محسوب ميگردد. اين علفكش موجب كاهش گرهبندي ريشه، عملكرد دانه و درصد پروتئين دانه در لوبيا و كاهش وزن خشك گرهها ميشود (گراهام، 1978). لوس (1975) اظهار داشت كه علفكش پيش از كاشت آلاكلر باعث كاهش توليد آمينواسيدها و ويتامينها توسط باكتريهاي موجود در ريشههاي لوبيا ميگردد. اين علفكش وقتي توسط ريشه گياه از خاك جذب ميشود باعث اختلال در چرخه توليد باكتريها ميگردد، به طوري كه تشكيل گره در ريشه لوبيا را كاهش ميدهد و همچنين در فعاليت باكتريها اختلال ايجاد ميكند و در نتيجه موجب كاهش تثبيت بيولوژيك نيتروژن، كاهش پروتئين دانه و كاهش عملكرد دانه گياه ميگردد. هاردي و همكاران (1968) گزارش دادند كه علفكش انتخابي داينوسب سبب كاهش احياء اتيلن و استيلن در لوبيا ميگردد. آنها بيان كردند كه داينوسب بر روي تثبيت بيولوژيك نيتروژن و تعداد گرههاي موجود در ريشه و رشد ريشههاي جانبي تأثير منفي گذاشته و سبب رشد رويشي و عملكرد دانه لوبيا ميگردد. كورلي و بورتون (1975) گزارش دادند كه قارچكشهاي PCNB، تيرام، كاپتان و فورادان تأثير منفي بر روي گرهبندي ريشه لوبيا دارند. آنها اظهار داشتند كه به غير از كاپتان بقيه قارچكشها بر روي عملكرد دانه و درصد پروتئين دانه تأثير منفي ندارند. بزديك و همكاران (1978) اعلام كردند كه مصرف قارچكش PCNB بر روي لوبيا موجب كاهش رشد رويشي آن ميگردد، و هر چقدر pH خاك بالاتر باشد، اين كاهش مشهودتر است. علاوه بر اين استودارد (1976) بيان داشت كه اين قارچكش بيشترين تأثير منفي را بر روي تعداد گرههاي ريشه و كمترين تأثير منفي را بر روي سطح برگ لوبيا دارد. باقلا: ويلسون و كودري (1946) در طي آزمايشهايي كه انجام دادند ثابت كردند كه حشرهكش ديآلدرين بر روي باكتريهاي تثبيت كننده نيتروژن در باقلا تأثير منفي دارد. آنها دريافتند كه استفاده از حشرهكش ديآلدرين بر روي باقلا از تعداد باكتريهاي تثبيت كننده نيتروژن ميكاهد و همچنين تعداد گرههاي موجود در ريشه باقلا را كاهش ميدهد. علاوه بر اين آنها (ويلسون و كودري، 1948) گزارش دادند كه حشرهكش ليندين عليرغم تأثير مثبت بر روي رشد رويشي باعث كاهش گرهبندي و عملكرد دانه باقلا ميگردد. مكنزي و مكراي (1972) بيان داشتند كه حشرهكشهاي نواكرون و دورسبان تأثير متفاوتي بر روي باقلا دارد. آنها اعلام كردند كه حشرهكش دورسبان در دز معمول هيچ گونه تأثير سوئي بر روي گرهبندي ريشه، رشد رويشي و عملكرد دانه باقلا ندارد ولي حشرهكش نواكرون در دز توصيه شده بر روي گرهبندي ريشه و تثبيت بيولوژيك نيتروژن تأثير منفي دارد ولي بر روي عملكرد دانه هيچگونه تأثير منفي ندارد. دورسبان در دز دو برابر مصرف بر روي گرهبندي ريشه و محتواي كل نيتروژن گياه تأثير منفي داشت و باعث كاهش تعداد گرهها در ريشه و نيتروژن كل گياه گرديد ولي بر روي رشد رويشي و عملكرد دانه تأثيري نداشت. حشرهكش نواكرون در دز دو برابر مصرف علاوه بر كاهش تعداد گرههاي ريشه و محتواي كل نيتروژن باقلا باعث كاهش رشد رويشي به مقدار قابل توجهي گرديد، اما درصد كاهش عملكرد دانه آن به اندازه درصد كاهش رشد رويشي نبود. آنها به اين نتيجه رسيدند كه تأثير حشرهكشهاي سيستميك بيشتر از حشرهكشهاي تماسي ميباشد. لوبيا چشم بلبلي: غلظتهاي متفاوت BHC در بالاتراز 4 ليتر در هكتار، گرهبندي در ريشه لوبياي چشمبلبلي را به طور چشمگيري كاهش ميدهد و هر چه دز مصرفي افزايش يابد بر روي رشد رويشي، سطح برگ و عملكرد دانه تأثير منفي بيشتري ميگذارد (پدرسون 1949). اما حشرهكشهاي BHC و كلردان، عملكرد دانه و رشد رويشي را در لگومها افزايش ميدهند (آبوئل فادي و فاهمي 1958). آنها در آزمايشاتي كه بر روي لوبياي چشمبلبلي انجام دادند، متوجه شدند كه استفاده از اين حشرهكشها در دز معمولي نه تنها هيچ گونه تأثير منفي بر روي گرهبندي ريشه، سطح برگ و محتواي نيتروژن موجود در لوبياي چشمبلبلي ندارد بلكه از طريق افزايش گرهبندي ريشه و سطح برگ باعث افزايش رشد رويشي و عملكرد دانه آن نيز ميگردد. ماشك: دودنيك (1956) اعلام كرد كه حشرهكش ددت در دز معمولي موجب تحريك گرهبندي ريشه در ماشك ميشود. وي اين آزمايش را در خاكي كه به 60 درصد ظرفيت زراعي رسيده بود انجام داد و دريافت كه استعمال اين حشرهكش در دز بالاتر از معمول تأثير منفي بر روي گرهبندي ريشه، عملكرد دانه و رشد رويشي دارد. وي دريافت كه استفاده از حشرهكش ددت در دز پايينتر از معمول هيچگونه تأثير مثبتي بر روي عملكرد دانه و رشد رويشي ماشك نداشته بلكه محتواي نيتروژن موجود در ماشك را به مقدار قابل توجهي افزايش ميدهد. نخود: بارديا (1967) طي آزمايشاتي كه بر روي نخود انجام داد دريافت كه دزهاي بالاي ددت بر روي رشد رويشي، گرهبندي ريشه و محتواي نيتروژن نخود تأثير زيانآوري دارد. وي نشان داد كه بين كاهش تعداد گره و افزايش دز ددت رابطه مستقيم وجود دارد. به همين ترتيب ويلسون و كودري (1946) تأثير متفاوت حشرهكش ددت را بر روي باكتري ريزوبيوم، مورد آزمايش قرار دادند. آنها اعلام كردند كه بيشترين تأثير منفي ددت بر روي رشد رويشي مربوط به سطح برگ بوده و تأثير معنيداري بر روي ارتفاع بوته ندارد. آنها همچنين مشاهده كردند كه حشرهكش ددت در دز پايين (سبك) تأثير مفيدي بر روي تثبيت بيولوژيك نيتروژن و رشد باكتري ريزوبيوم دارد. ماش: پاريك و گائور (1970) آزمايشاتي را با دزهاي متفاوت حشرهكش ددت بر روي ماش انجام دادند. دزهاي مورد آزمايش 5، 1، 10، 40، 100 و 1000 پيپيام بود كه دز معمول 2 پيپيام است. آنها دريافتند كه حشرهكش ددت در دزهاي 5، 10، 40 و 100 پيپيام تأثيرات زيانآوري بر روي عملكرد دانه ماش دارد و با افزايش دز، عملكرد به طور فزاينده كاهش مييابد. آنها همچنين متوجه شدند كه دز مورد مصرف 1000 پيپيام تأثير منفي بسيار بيشتري نسبت به ساير دزها دارد و به 30 درصد كاهش عملكرد دانه منتهي ميشود. درحالي كه كاهش عملكرد دانه در 100 پيپيام در حدود 5 درصد است. عدس: اسپروت و همكاران (1992) تأثير كاربرد متريبوزين را بر همزيستي ريزوبيوم در عدس بررسي كردند عدس با باكتري Rhizobium leguminosarum تلقيح شد و علفكش متريبوزين در 8 و 13 روز بعد از كاشت بر روي محصول بكار برده شد. كاربرد متريبوزين در 8 روز بعد از كاشت اثر منفي و معنيداري روي وزن گياه، تعداد گره، رشد اندامهاي هوايي و فعاليت احياء استيلن داشته است. 5 تا 10 روز پس از كاربرد علفكش گياه شروع به رشد مجدد و جبران اين اثرات كرد به طوريكه در 13 روز بعد از كاشت اثرات منفي زيانبار اندك بود. كمتر از 2% از علف كش بكار برده شده بر روي اندامهاي هوايي به قسمتهاي زميني انتقال داده شده بود. بنابراين كاربرد متريبوزين اثر غير مستقيمي بر تشكيل گره و تثبيت نيتروژن دارد. نتيجه گيري و پيشنهادات: به طور كلي گزارشهاي موجود در زمينه اثرات آفتكشهاي مختلف به ويژه علفكشها، حشرهكشها و قارچكشها نشان ميدهند كه گونههاي مختلف و صفات گياهي مختلف حساسيت متفاوتي به آفتكشها نشان ميدهند و عموماً تأثير منفي علفكشها بيشتراز حشرهكشها، حشرهكشها نيز بيشتر از قارچكشها و تأثير منفي علفكشهاي پيش از كاشت بيشتر از علفكشهاي پسرويشي ميباشد. به علاوه با افزايش دز مصرف، تأثير منفي آفتكشها افزايش مييابد. بنابراين با توجه به اهميت تثبيت بيولوژيك نيتروژن در كاهش نياز به مصرف كودهاي نيتروژنه، استفاده از نهادهاي غير از آفتكشها ضروري بنظر ميرسد. در سالهاي اخير استفاده از روشهاي كنترل بيولوژيك بعنوان جايگزيني مناسب براي مبارزه با آفات و بيماريهاي گياهي بسيار مورد توجه قرار گرفته است. منبع:مجموعه مقالات اولين همايش حبوبات ،مشهد مقدس ،صفحه ي368 نويسندگان مقاله، عباسي رحمت، عرب سيد مهدي، عليزاده حسن محمد و مؤذن قمصري بهروز رتبه بندي LD50 در موش (ميلي گرم بر كيلوگرم) گوارشي (Oral) پوستي (Dermal) سموم جامد سموم مايع سموم جامد سموم مايع Ia فوق العاده خطرناك 5يا كمتر 20يا كمتر 10يا كمتر 40يا كمتر Ib خطر زيا د 50-5 200-20 100-10 400-40 II خطر متوسط 500-50 2000-200 1000-100 4000-400 III نسبتا خطرناك 500> 2000> 1000> 4000> رده بندي آفتكش ها بر اساس سميت(استاندارد سازمان بهداشت جهاني) آفتكشها از طريق مكانيسمهاي مختلفي باعث ايجاد سرطان ميشوند. اين مكانيسمها عبارتند از: 1- تاثيرات ژنتيكي- ايجاد تغييرات مستقيم در DNA 2- جهش- باعث تثبيت و تكثير سريع كلنهاي غير نرمال مي شود. اين فرآيند شامل تاثيرات اندوكريني است كه ممكن است باعث تحريك خاموش و آرام اما سرطاني شدن سلولهاي حساس هورمني بشود 3- تاثيرات سمي روي سيستم ايمني- از كار انداختن مكانيسم طبيعي مقابله با سرطان در بدن براي ايجاد مسموميت در بدن لارم است ميزا ن سم در
بدن حداقل به يك غلظت خاصي برسد تا علائم مسمومست در بدن ظاهر شوداما براي
مواد مسموم كننده ژنتيكي و مختل كننده هورمنها يك آستانه واقعي كه هيچگونه
خطري پائين تر از آن نباشد وجود ندارد. دانشمندان بر اساس دانش كنوني به
اين نتيجه رسيده اند كه حتي يك دز خيلي كم از عامل شيميايي مسموم كننده
ژنتيكي ميتواند باعث تبديل يك سلول سالم به يك سلول بدخيم بشود. درخصوص سيستم غدددرون ريز دانشمندان عنوان نموده
اند از آنجا كه هورمنهاي درون ريز همانند استروژن خود توسعه دهنده سرطان
شناخته شده اند لذا هر عامل خارجي اضافي كه به اين احتمال كه از قبل موجود
بوده است اضافه شود بروز سرطانرا افزايش مي دهد. بنابراين حداقل بر اساس
تئوري ميتوان عنوان نمود كه حتي در معرض بودن دزهاي پائين براي بروز سرطان
موثر است و سلامت انسان را با خطر مواجه مي كند. سرطان غير هاچكين
لنفوسيتي (NHL) كه همه گيري خاموش نيز نام دارد در دهه گذشته سالانه 3الي
4 درصد افزا يش نشان مي دهد. بعضي از دانشمندان در تحقيقات خود اين مقدار
را 2/4 تا 8 درصد عنوان نموده اند. تحقيقات بسياري همبستگي خاصي را بين علفكشهاي گروه
فنوكسي مانند 24D با اين بيماري نشان داده است. تحقيقات ديگري نيز ارتباط
بين سموم ليندن، كارباريل، كلردان، ديازينون، ديكلروس، مالاتيون، نيكوتين
و تاكسافون را با سرطانNHL را نشان داده است. تحقيقات ديگري در ايتاليا آشكار ساخت كه افرادي كه
در مزارع كشت برنج و يا در نزديكي محلي زندگي مي كنند كه علفكشهاي فنوكسي
(مانند 24D) مورد استفاده قرار مي گيرد احتمال بروزNHL در آنها دو برابر
است. تحقيق ديگري در كانادا نيز اين مطلب را مورد تاييد قرار داد. همچنين
تحقيق ديگري افزايش احتمال بروز اين نوع سرطان را براي حيوانات اهلي كه در
معرض 24D قرار دارند اثبات نموده است. وقوع سرطان ميلوسيت MULTIPLE MYELOMA (MM) در دهه
هاي اخير در كشورهاي صنعتي افزايش داشته است. محققين آمريكايي اين افزايش
را سالانه 4 درصد گزارش نموده اند. در اسپانيا از دهه 1960 تا 1980 اين
افزايش سالانه 10 درصد گزارش شده است. تحقيقات نشان داده است كه كاربرد
علفكشها احتمال بروز MM را 8 برابر افزايش مي دهد. ارتباط بين بروز سرطان گلبولهاي سفيد خونHCL و سموم ارگانو فسفره در تحقيقات اخير محققين مورد تاييد قرار گرفته است. همچنين ارتباط بين سموم 24D ، آترازين و كاپتان با
سرطان MYELODYSPLASTIC SYDROME (MSD) در تحقيقات مشخص شده است و باغداراني
كه در معرض اين سموم هستند سه برابر سايرين احتمال بروز اين نوع سرطان را
دارند. علفكشهاي فنوكسي مانند 24D نيز در بروز سرطان بدخيم
STS نقش دارند.و احتمال بروز افرادي كه در معرض علفكشهاي فنوكسي قرار
دارند 10 برابر بيشتر از ساير افراد است. تومورهاي سيستم عصبي مركزي از جمله سرطانهايي است
كه اخيرا شيوع آن 50 تا 100 درصد افزايش داشته است. تحقيقات نشان داده است
كه احتمال بروز اين نوع سرطان در كشاورزان نسبت به ساير مشاغل در بالاترين
نقطه وجود دارد. همچنين احتمال بروز سرطان در كارگراني كه در معرض سموم هستند نسبت به ساير افراد دو برابر است. كشاورزاني كه در محيط كارشان از سموم آلاكلر
استفاده مي كنند 50 درصد بيشتر از ساير افراد احتمال بروز سرطان روده را
دارند و اين سابقه كاربرد اگر 5 سال و يا بيشتر باشد احتمال بروز سرطان
روده 5 برابر بيشتر از ساير افراد است. سموم حشره كش كلردان، هپتاكلر،
ايندرين، آلدرين و ديلدرين احتمال بروز اين نوع سرطان چهار برابر افزايش
مي يابد. طي 20 سا ل گذشته احتمال بروز سرطان دستگاه ادراري
در آمريكا بطور سالانه درمردان و زنان سفيد پوست بترتيب 1/3 و 9/3 درصد و
در مردان و زنان سياه پوست 9/3 و 3/4 درصد افزايش داشته است و تحقيقات
همبستگي بين كاربرد سموم و بروز اين نوع سرطان را آشكار ساخته است. افزايش سرطان بيضه در اروپا بطور سالانه ازسال 1940
از 3/2 در صد به 2/5 درصد افزايش داشته است. اين آمار در ژاپن 6/6 درصد
است و در آمريكا نيز آمار مشابهي وجود دارد. تحقيقات احتمال بروز اين نوع
سرطان را در بين كارگرانيكه با علفكشهاي گروه فنوكسي و كلروفنول در تماس
هستند بيشتر نشان مي دهد. تحقيقات بسياري ارتباط معني داري بين وقوع سرطان پروستات و مشاغلي كه با علفكشها در ارتباط هستند به اثبات رسانده است. سرطان پستان سالانه افزايشي به ميزان 1 الي 2 درصد
نشان مي دهد و آلوده كننده هاي محيطي از جمله آفتكشها درافزايش بروز اين
نوع سرطان نقش عمده اي دارند. دريك تحقيق خاص ارتباط بين بروز سرطان پستان
و و علفكش آتيرازين مشخص شده است. سرطان تيروييد نيز از جمله سرطانهايي است كه احتمال
بروز آن در افرادي كه در معرض علفكشهاي فنوكسي قرار دارند بيشتر است.
تحقيقات در ايالت مينسوتا نشان داد مصرف سموم قارچكش زينب، مانب و
مانكوزب، احتمال بروز اين نوع سرطان را در افرادسه برابر بيشتر مي كند. سالانه 8000
كودك زير 15 سال به تومور مغز و سرطان خون مبتلا مي شوند و كودكاني كه
والدينشان در محيطي كار مي كنند كه با سموم سر و كار دارند احتمال بروز
سرطان خون و سرطان NHL بيشتر است . آفتکشها و سيستم توليد مثل در انسان آفتكشها داراي اثرات مخرب و سمي
روي اندامهاي توليد مثلي، تداخل در اعمال هورمني، عقيمي مردان و زنان و
دوره هاي قاعدگي نامنظم در زنان هستند. تحقيقات نشان داده است كه سموم آفتكشها
باعث سقط جنين، عدم رشد فكري، اثرات مخرب ساختماني در بدن هنگام تولد و
نقصهايي در اعمال و بافتهاي بدن مي شوند. در بررسي هاي بعمل آمده در آمريكا مشخص شده است كه سم كپون باعث كاهش حركت اسپرم و كوتاه شدن عمر آن مي شود. در تحقيقي ديگر آشكار گرديده است كه سم كارباريل باعث ايجاد اشكال غير طبيعي در اسپرم مي شود. همچنين مشخص گرديده است كه علفكش 24D براي
دستگاههاي توليد مثلي بدن مسمومسيت زا است بطوري كه آزمايشات نشان داده
است كه بين اين سم و كاهش تعداد اسپرم ، افزايش اسپرمهاي بدشكل ارتباط
مستقيم وجود دارد. بررسيهاي انجام شده روي 800 مرد نشان
داد كه ميزان باروري مرداني كه در محيط كارشان با سموم مواجه هستند در
مقايسه با ساير افراد كاهش معني داري دارد. تحقيقات مشابهي در هلند روي
باغداران نشان داد كه اين افراد مدت زمان بيشتري براي بچه دار شدن شدن
نياز دارند اين مدت در بهار و تابستان كه علفكشها بيشتر مورد استفاده قرار
مي گيرند تقريبا دو برابر است. تعداد افراد عقيم در اين نحقيق 28 درصد بود
در حالي كه در افراد شاهد اين مقدار تنها 8 درصد مشاهد شد. همچنين تحقيقات ديگري در كانادا نشان
داد كه ميزان باروري در اين افراد 50 تا 80 در صد نسبت به ساير افراد كمتر
است.تحقيقات انجام شده در كاليفرنيا نشان داد 70 درصد از افرادي كه در
منزل از سموم استفاده مي كنند عقيم هستند. تحقيقات نشان
داده است زناني كه در محيطي با آبهاي آلوده به سموم زندگي مي كنند د
رمقايسه با ساير افراد تاخير قابل ملاحضه اي در رشد درون رحم دارند. تحقيقات در آلمان روي معلميني كه در محيط كارشان
چوبها را با ليندن ضدعفوني مي كنند نشانداد كه كودكاني با وزن كمتر و
اندازه هاي كو چكتري بدنيا مي آورند. اثرات آفتكشها در ايجاد ناقص الخلقگي · افزايش دو برابر در بروز بيماري لب شكري · افزايش 3 الي 4 بابر نقص در اندامهاي حركتي براي كشاورزان و 2 برابر براي افرادي كه در منزل سمپاشي مي كنند · افزايش 2 الي 3 برابر بروز اختلالات قلبي و عروقي · افزايش را 7/2 الي 5/3 برابر آب آوردگي مغز و ايجاد شكاف در نخاع و اين ميزان براي افرادي كه در فاصله كمتر از ¼ مايل زندگي مي كنند 50درصد بيشتر از ساير افراد است · افزايش 2 تا 3 برابر بيماري ماندن بيضه ها در شكم بعلت رشد ناقص و شكاف پيش براه آلت تناسلي مردان تحقيقات انجام شده در كالييفرنيا و مينسوتا نشان
داد در كودكاني كه والدينشان كار كشاورزي دارند 60 درصد احتمال بروز ناقص
الخاقگي بيشتر است و براي كودكاني كه در مزارع زندگي مي كنند 4/2 برابر
ساير افراد است. تحقيقات در آيوا كه آبها آلوده به علفكش آترازين
است نشان داد كه احتمال بروز انواع ناقص الخلقگي 2 الي 3 برابر، اختلالات
قلبي 3 برابر، اختلالات جنسي 3 الي 4 برابر و اختلالات اندامهاي حركتي 7
برابر بيشتر از ساير افراد است. جدول 6- ليست آفتكشهاي مختل كننده سيستم غدد درون ريز بدن ألاكلر الديكاب أترازين بنوميل كارباريل
كلروپيريفوس سيانازين اندوسولفان ليندن مالاتيون انكوزب مانب متوميل متيل
پاراتيون متيرام متولاكلر PCNB PCB پيرترين رزمترين سيمازين 





