|
A Brief History of the European Weed Research Society WYBO VAN DER ZWEEP Secretary, EWRC
1960-75, Scientific Secretary, EWRS 1975 - 1980
The Precursor, the European Weed Research Council (EWRC) Origins Activities Education and Training was encouraged through an Education Committee. The transition from EWRC to EWRS
The European Weed Research Society Formalities The Constitution remained unchanged for 10 years. The Governing Body was the Council composed of nominated national delegates, elected members, officers of the Society and co-opted members. As over 40 members were involved, this arrangement proved to be unwieldy, so when the Constitution was revised in 1984-86 the Council was disbanded and the Executive Committee (EXCOM) was given total responsibility for the Society's affairs. National representatives were retained but were elected and were given different responsibilities. The Scientific Programme Working Groups and Symposia. The early activities of Working Groups included workshops, ring-testing, collaborative experiments, surveys and method evaluation. The Herbicide - Soil and Education Working Groups produced books with commercial publishers which generated income for the Society. The Aquatic Weeds Group followed the 4 EWRC symposia with others in Amsterdam in 1978 and Novi Sad in 1982. Similarly the Mediterranean Weeds Working Group followed the 1966 and 1971 EWRC Symposia with one in Oeiras in 1984. There were also more general Symposia on Different Methods of Weed Control and Their Integration at Uppsala in 1977 and The Influence of Different Factors on the Development and Control of Weeds in Mainz in 1979. Symposia organised together with other bodies included the quadrennial Weed Biology, Ecology and Systematics with COLUMA and Influence of Environmental Factors on Herbicide Performance and Crop and Weed Biology with the Association of Applied Biologists and the Society of Chemical Industry at Oxford in 1983. SCICOM Evolves. In 1985 not only was the Constitution amended but the operation of SCICOM was revised. Weed research was divided into logically connected parts termed Main Subject Areas (MSAs) which included the existing and new Working Groups. EXCOM appointed a chairman for each MSA who became a member of SCICOM. Symposia were to be based on one or more MSAs. The following decade saw a substantial increase in activities so only a few can be mentioned here. Modelling approaches became widespread and stimulated a cross MSA Workshop on models in Weed Science held in Wageningen in 1987. The Weed Control in Maize MSA introduced the 'Weed Tour'as an activity, in Austria in 1987, Bavaria in 1988 and Hungary in 1996. The Education and Training Group held its first training course in Zaragoza in 1990 organised in conjunction with CIHEAM. In 1994 the European Union funded a proposal on biological weed control which included many members of the Biological Control MSA, the first time a EWRS activity has attracted EU funding. In addition to meetings organised within MSAs, there were Symposia in Stuttgat-Hohenheim in 1986 (Economic Weed Control), Wageningen in 1988 (Factors Affecting Herbicidal Activity and Selectivity), Helsinki, 1990 (Integrated Weed Management in Cereals), Braunschweig, 1993 (Quantitative approaches in Weed and Herbicide Research), Budapest, 1995 (Challenges in Weed Science in a Changing Europe), Poznan 1997, Basel 1999 and the Society organised jointly with IWSS, the 2nd International Weed Control Congress in Copenhagen in 1996. Response to political change This concern was one of the factors that forced further evolution of the Society's scientific activities. The policy of concentrating on specialist symposia was changed as the need to support eastern European activities requires more general conferences. By the end of 1996 the size of SCICOM was reduced by consolidating MSAs, now renamed Working Groups, to 7. Minor changes made to the Constitution in 1999 included the adoption of the Euro as the formal currency. Communication, liaison and
dissemination of information Epilogue
|
|
|
|
|
EWRCمخفف كميته پژوهشي علف هرز اروپاست اين كميته ارزيابي را به نام خود بنا نهاد كه علاوه برداشتن دقت بالا، بسيار كاربردي وسريع است ارزيابي استانداردEWRCارزيابي مفيدي است براي سنجش ميزان مهار علف هاي هرز بوسيله علف كش ها . ازويژگيهاي منحصربفرد آن ساده بودن وكاربردي بودن آن است . بعد از كاربرد علف كش وبسته به مدت اثر (اغلب يكماه بعداز كاربرد علف كش) به مزرعه مراجعه ميشود وبوسيله يك كوادرات (كادر)كه به صورت تصادفي درچند نقطه مزرعه پرتاب شده وتعداد علف هاي هرز داخل كوادرات لحاظ ميگردد.(علف هاي هرز ازبين رفته(خشك شده)وتعداد علف هاي هرز باقي مانده شمارش مي گردد ).تعداد كل راصددرصد فرض كرده وعلف هاي هرزخشك شده را نيز به صورت درصد محاسبه ميكنندچنانچه علف كش خاك كابرد -پيش رويشي يا پس رويشي باشد نياز به شاهد داريم وسپس با استفاده از اشل زير ميزان تاثير علف كش ارزيابي مي گردد در اين روش نيازي به محاسبات آماري پيچيده ويا بيوماس علف هرز نيست.در این ارزیابیِِ مهار به ۹کلاس طبقه بندی میشود.که بصورت مثال تفاوتی برای میزان ا تا ۵۰درصد مهار قائل نمیشود در کلاس های مهار بالاتر تفاوت كلاس ها جزئی تر میگردد.
.
|
نمره ارزيابي |
درصد مهار علفهاي هرز |
توضيح
|
|
1 |
100 |
نابودي كامل |
|
2 |
99–5 /96 |
مهاربسيار خوب |
|
3 |
5/96–93 |
مهارخوب |
|
4 |
93–5/87 |
مهارمطلوب |
|
5 |
5/87–80 |
مهاركمي مطلوب |
|
6 |
80–70 |
مهارنامطلوب |
|
7 |
50–70 |
مهارضعيف |
|
8 |
50–1 |
مهاربسيار ضعيف |
|
9 |
0 |
كاملا بدون تاثير |
بررسي تأثير آفتكشها بر ميزان كارآيي تثبيت بيولوژيك نيتروژن در حبوبات
اهميت نيتروژن در شكلگيري، بقاء و تكامل حيات به اندازهاي است كه قطعاً بدون وجود اين عنصر، چهرة حيات با آن چيزي كه امروزه شاهد آن هستيم كاملاً متفاوت ميبود. تقریباً 78% اتمسفر زمین را N2 تشکیل میدهد. گياهان، جانوران و ميكروارگانيزمها همگي توسط گاز نيتروژن احاطه شدهاند و در واقع همگي در عالم N2 زندگي ميكنند. با اين وجود اين منبع عظيم نيتروژن جز براي برخي از باكتريها، براي مابقي موجودات زنده غيرقابل استفاده است (آنون، 1984).
ورود نيتروژن مولكولي به سطح بيوسفر اصطلاحاً تثبيت نيتروژن ناميده ميشود. تثبیت و تبديل اين فرم نيتروژن به فرمهاي قابل استفادة گياه، عمدتاً از طريق صنعتي و يا به صورت بيولوژيك (توسط گروهي از باكتريها) امكان پذير است (آنون، 1984 و اسپرنت، 1990). تثبیت بیولوژیک نیتروژن توسط باکتریها عمدتاً از طریق برقراری همزیستی با گیاهان خانوادة حبوبات میباشد. اهمیت حبوبات در حاصلخیزی خاک از 6 هزار سال قبل که مصریان آنها را در تناوب کشت خود قرار میدادند؛ روشن بوده است (اردکانی، 1374). تثبیت نیتروژن به روش همزیستی دارای انواع مختلفی میباشد که از آن جمله میتوان به همزیستی باکتریهای ریزوبیوم با گیاهان خانوادة حبوبات اشاره كرد. در همزيستي حبوبات با باكتريهاي جنس ريزوبيوم علاوه بر اين كه بخش اصلي نيتروژن تثبيت شده به مصرف گياه ميرسد، خاك نيز از لحاظ نيتروژن تقويت ميشود (بورديليو و پريوست، 1994).
تأثير آفتكشها:
فرآيند تثبيت بيولوژيك نيتروژن ميتواند به شدت تحت تأثير عوامل مختلف اقليمي و خاكي قرار گيرد. بنابراين داشتن اطلاعات كافي در اين خصوص ميتواند كمك بسيار زيادي در بهبود و افزايش كارآيي اين پديده بنمايد. از مهمترين اين عوامل ميتوان pH، رطوبت و دماي خاك، نور و فتوسنتز گياه، مصرف كودهاي نيتروژنه، عناصر معدني، گونه و نژاد باكتري، رقم گياه، عوامل مختلف بيولوژيك و مصرف آفتكشها را نام برد (پوردوايي، 1362). در ميان اين عوامل، استفاده از انواع آفتكشها در نظام توليد گياهان زراعي بخصوص حبوبات آنچنان رايج شده است كه تصور توليد محصول بدون مصرف آنها امكانپذير نميباشد (صالح راستين، 1375). نتايج آزمايشهاي انجام شده در اين زمينه نشان ميدهد كه تعدادي از علفكشها، حشرهكشها و كنهكشها در تثبيت بيولوژيك نيتروژن تأثير نامطلوب دارند و مصرف آنها فعاليت تثبيت بيولوژيك نيتروژن را كاهش ميدهد (بوهلر و همكاران، 1992). در مورد اثر آفتكشها بر تثبيت بيولوژيك نيتروژن گزارشهاي متعددي وجود دارد كه ذيلاً به تفكيك گياه به بعضي از آنها اشاره ميشود:
لوبيا:
تريفلورالين يكي از رايجترين علفكشهاي مورد استفاده در زراعت لوبيا محسوب ميگردد. اين علفكش موجب كاهش گرهبندي ريشه، عملكرد دانه و درصد پروتئين دانه در لوبيا و كاهش وزن خشك گرهها ميشود (گراهام، 1978). لوس (1975) اظهار داشت كه علفكش پيش از كاشت آلاكلر باعث كاهش توليد آمينواسيدها و ويتامينها توسط باكتريهاي موجود در ريشههاي لوبيا ميگردد. اين علفكش وقتي توسط ريشه گياه از خاك جذب ميشود باعث اختلال در چرخه توليد باكتريها ميگردد، به طوري كه تشكيل گره در ريشه لوبيا را كاهش ميدهد و همچنين در فعاليت باكتريها اختلال ايجاد ميكند و در نتيجه موجب كاهش تثبيت بيولوژيك نيتروژن، كاهش پروتئين دانه و كاهش عملكرد دانه گياه ميگردد. هاردي و همكاران (1968) گزارش دادند كه علفكش انتخابي داينوسب سبب كاهش احياء اتيلن و استيلن در لوبيا ميگردد. آنها بيان كردند كه داينوسب بر روي تثبيت بيولوژيك نيتروژن و تعداد گرههاي موجود در ريشه و رشد ريشههاي جانبي تأثير منفي گذاشته و سبب رشد رويشي و عملكرد دانه لوبيا ميگردد. كورلي و بورتون (1975) گزارش دادند كه قارچكشهاي PCNB، تيرام، كاپتان و فورادان تأثير منفي بر روي گرهبندي ريشه لوبيا دارند. آنها اظهار داشتند كه به غير از كاپتان بقيه قارچكشها بر روي عملكرد دانه و درصد پروتئين دانه تأثير منفي ندارند. بزديك و همكاران (1978) اعلام كردند كه مصرف قارچكش PCNB بر روي لوبيا موجب كاهش رشد رويشي آن ميگردد، و هر چقدر pH خاك بالاتر باشد، اين كاهش مشهودتر است. علاوه بر اين استودارد (1976) بيان داشت كه اين قارچكش بيشترين تأثير منفي را بر روي تعداد گرههاي ريشه و كمترين تأثير منفي را بر روي سطح برگ لوبيا دارد.
باقلا:
ويلسون و كودري (1946) در طي آزمايشهايي كه انجام دادند ثابت كردند كه حشرهكش ديآلدرين بر روي باكتريهاي تثبيت كننده نيتروژن در باقلا تأثير منفي دارد. آنها دريافتند كه استفاده از حشرهكش ديآلدرين بر روي باقلا از تعداد باكتريهاي تثبيت كننده نيتروژن ميكاهد و همچنين تعداد گرههاي موجود در ريشه باقلا را كاهش ميدهد. علاوه بر اين آنها (ويلسون و كودري، 1948) گزارش دادند كه حشرهكش ليندين عليرغم تأثير مثبت بر روي رشد رويشي باعث كاهش گرهبندي و عملكرد دانه باقلا ميگردد. مكنزي و مكراي (1972) بيان داشتند كه حشرهكشهاي نواكرون و دورسبان تأثير متفاوتي بر روي باقلا دارد. آنها اعلام كردند كه حشرهكش دورسبان در دز معمول هيچ گونه تأثير سوئي بر روي گرهبندي ريشه، رشد رويشي و عملكرد دانه باقلا ندارد ولي حشرهكش نواكرون در دز توصيه شده بر روي گرهبندي ريشه و تثبيت بيولوژيك نيتروژن تأثير منفي دارد ولي بر روي عملكرد دانه هيچگونه تأثير منفي ندارد. دورسبان در دز دو برابر مصرف بر روي گرهبندي ريشه و محتواي كل نيتروژن گياه تأثير منفي داشت و باعث كاهش تعداد گرهها در ريشه و نيتروژن كل گياه گرديد ولي بر روي رشد رويشي و عملكرد دانه تأثيري نداشت. حشرهكش نواكرون در دز دو برابر مصرف علاوه بر كاهش تعداد گرههاي ريشه و محتواي كل نيتروژن باقلا باعث كاهش رشد رويشي به مقدار قابل توجهي گرديد، اما درصد كاهش عملكرد دانه آن به اندازه درصد كاهش رشد رويشي نبود. آنها به اين نتيجه رسيدند كه تأثير حشرهكشهاي سيستميك بيشتر از حشرهكشهاي تماسي ميباشد.
لوبيا چشم بلبلي:
غلظتهاي متفاوت BHC در بالاتراز 4 ليتر در هكتار، گرهبندي در ريشه لوبياي چشمبلبلي را به طور چشمگيري كاهش ميدهد و هر چه دز مصرفي افزايش يابد بر روي رشد رويشي، سطح برگ و عملكرد دانه تأثير منفي بيشتري ميگذارد (پدرسون 1949). اما حشرهكشهاي BHC و كلردان، عملكرد دانه و رشد رويشي را در لگومها افزايش ميدهند (آبوئل فادي و فاهمي 1958). آنها در آزمايشاتي كه بر روي لوبياي چشمبلبلي انجام دادند، متوجه شدند كه استفاده از اين حشرهكشها در دز معمولي نه تنها هيچ گونه تأثير منفي بر روي گرهبندي ريشه، سطح برگ و محتواي نيتروژن موجود در لوبياي چشمبلبلي ندارد بلكه از طريق افزايش گرهبندي ريشه و سطح برگ باعث افزايش رشد رويشي و عملكرد دانه آن نيز ميگردد.
ماشك:
دودنيك (1956) اعلام كرد كه حشرهكش ددت در دز معمولي موجب تحريك گرهبندي ريشه در ماشك ميشود. وي اين آزمايش را در خاكي كه به 60 درصد ظرفيت زراعي رسيده بود انجام داد و دريافت كه استعمال اين حشرهكش در دز بالاتر از معمول تأثير منفي بر روي گرهبندي ريشه، عملكرد دانه و رشد رويشي دارد. وي دريافت كه استفاده از حشرهكش ددت در دز پايينتر از معمول هيچگونه تأثير مثبتي بر روي عملكرد دانه و رشد رويشي ماشك نداشته بلكه محتواي نيتروژن موجود در ماشك را به مقدار قابل توجهي افزايش ميدهد.
نخود:
بارديا (1967) طي آزمايشاتي كه بر روي نخود انجام داد دريافت كه دزهاي بالاي ددت بر روي رشد رويشي، گرهبندي ريشه و محتواي نيتروژن نخود تأثير زيانآوري دارد. وي نشان داد كه بين كاهش تعداد گره و افزايش دز ددت رابطه مستقيم وجود دارد. به همين ترتيب ويلسون و كودري (1946) تأثير متفاوت حشرهكش ددت را بر روي باكتري ريزوبيوم، مورد آزمايش قرار دادند. آنها اعلام كردند كه بيشترين تأثير منفي ددت بر روي رشد رويشي مربوط به سطح برگ بوده و تأثير معنيداري بر روي ارتفاع بوته ندارد. آنها همچنين مشاهده كردند كه حشرهكش ددت در دز پايين (سبك) تأثير مفيدي بر روي تثبيت بيولوژيك نيتروژن و رشد باكتري ريزوبيوم دارد.
ماش:
پاريك و گائور (1970) آزمايشاتي را با دزهاي متفاوت حشرهكش ددت بر روي ماش انجام دادند. دزهاي مورد آزمايش 5، 1، 10، 40، 100 و 1000 پيپيام بود كه دز معمول 2 پيپيام است. آنها دريافتند كه حشرهكش ددت در دزهاي 5، 10، 40 و 100 پيپيام تأثيرات زيانآوري بر روي عملكرد دانه ماش دارد و با افزايش دز، عملكرد به طور فزاينده كاهش مييابد. آنها همچنين متوجه شدند كه دز مورد مصرف 1000 پيپيام تأثير منفي بسيار بيشتري نسبت به ساير دزها دارد و به 30 درصد كاهش عملكرد دانه منتهي ميشود. درحالي كه كاهش عملكرد دانه در 100 پيپيام در حدود 5 درصد است.
عدس:
اسپروت و همكاران (1992) تأثير كاربرد متريبوزين را بر همزيستي ريزوبيوم در عدس بررسي كردند عدس با باكتري Rhizobium leguminosarum تلقيح شد و علفكش متريبوزين در 8 و 13 روز بعد از كاشت بر روي محصول بكار برده شد. كاربرد متريبوزين در 8 روز بعد از كاشت اثر منفي و معنيداري روي وزن گياه، تعداد گره، رشد اندامهاي هوايي و فعاليت احياء استيلن داشته است. 5 تا 10 روز پس از كاربرد علفكش گياه شروع به رشد مجدد و جبران اين اثرات كرد به طوريكه در 13 روز بعد از كاشت اثرات منفي زيانبار اندك بود. كمتر از 2% از علف كش بكار برده شده بر روي اندامهاي هوايي به قسمتهاي زميني انتقال داده شده بود. بنابراين كاربرد متريبوزين اثر غير مستقيمي بر تشكيل گره و تثبيت نيتروژن دارد.
نتيجه گيري و پيشنهادات:
به طور كلي گزارشهاي موجود در زمينه اثرات آفتكشهاي مختلف به ويژه علفكشها، حشرهكشها و قارچكشها نشان ميدهند كه گونههاي مختلف و صفات گياهي مختلف حساسيت متفاوتي به آفتكشها نشان ميدهند و عموماً تأثير منفي علفكشها بيشتراز حشرهكشها، حشرهكشها نيز بيشتر از قارچكشها و تأثير منفي علفكشهاي پيش از كاشت بيشتر از علفكشهاي پسرويشي ميباشد. به علاوه با افزايش دز مصرف، تأثير منفي آفتكشها افزايش مييابد. بنابراين با توجه به اهميت تثبيت بيولوژيك نيتروژن در كاهش نياز به مصرف كودهاي نيتروژنه، استفاده از نهادهاي غير از آفتكشها ضروري بنظر ميرسد. در سالهاي اخير استفاده از روشهاي كنترل بيولوژيك بعنوان جايگزيني مناسب براي مبارزه با آفات و بيماريهاي گياهي بسيار مورد توجه قرار گرفته است.
منبع:مجموعه مقالات اولين همايش حبوبات ،مشهد مقدس ،صفحه ي368
نويسندگان مقاله، عباسي رحمت، عرب سيد مهدي، عليزاده حسن محمد و مؤذن قمصري بهروز

